تبليغاتX
چویل
مظلوميت حقيقت

مناظره شب گذشته میرحسین و احمدی نژاد دارای نکاتی بود که بررسی گذرای آن حتي صرف نظر از جهت گیری سیاسی، مبناي نظری و عملی دو رقیب جدی قابل تأمل است.

برای اولین بار در تاریخ سی ساله نظام چنین فضایی پیدا شد تا دو نامزد مهم ریاست جمهوری بتوانند به صورت جدی سیاست ها و اقدامات همدیگر را به چالش و نقد بکشند، فضایی که بسیار دیر دست داد و متاسفانه به دلیل عدم سابقه و ناورزیدگی و ناپختگی حداقل یک طرف مناظره، قواعد بازی رعایت نشده و امیدواریم به خاطراین نابلدی ها، بساط این حرکت نیکو و بسیار دیر هنگام برچیده نشود.

در خصوص این مناظره باید گفت، متاسفانه به دلیل نبود تقوای کلام و عدم رعایت اخلاق از یکسو و رعایت نشدن حریم خود، طرف مناظره، و ملت و همچنین سابقه سی ساله نظامی که تا کنون بدان می بالیدیم، حریم هایی شکسته شد و اهانت هایی روا داشته شد و تهمت ها و افتراهایی زده شد که نه تنها از منظر شریعت مقدس بلکه اخلاق و عرف مذموم و ناپسند بوده بلکه غیرقانونی و حتی واجد وصف مجرمانه می باشد.

1. طرف مناظره رییس جمهور محترم کنونی، میرحسین موسوی بود نه آقایان خاتمی و هاشمی و نه مجموعه دولت های 16ساله ایشان و می بایست چنانچه ایرادی و نقدی به دولت میرحسین یا شخص ایشان وارد بود مطرح می شد. لکن متاسفانه جز ذکر چند جمله کلی و بدون استناد که "در دولت شما هم این شد یا بدتر شد"، دولت های سازندگی و اصلاحات مورد هجمه قرار گرفت آنهم به این بهانه که این دو از میرحسین حمایت می کنند. موضوعی که براي هر بخرد و عاقلی، مسموع نخواهد بود.

2. در این مناظره آقای احمدی نژاد دولت های سابق را تخطئه کرد که البته به دلیل نبود فرصت و با این جمله میرحسین که (خود این بزرگواران می بایست پاسخ دهند) این هجمه ها بی پاسخ ماند؛ حملاتی هم در حوزه داخلی و هم در سیاست خارجی مثلاً اشاره به تورم 5/49 درصدی دوران هاشمی که باید پاسخ داد، در آن دوره با چه درآمد نفتی و با چه حجم گسترده سازندگی تورم به آنجا رسید و در زمان تحویل دولت هفتم (از خاتمی) وضعیت تورم چه بوده است. همچنین در دوره خاتمی نیز با نفت حتی هشت دلاری، ایران چه رشد صنعتی داشت و تازه پس از تحویل دولت، صندوق ذخیره چه مبلغی داشته است. اما اکنون دولت آقای احمدی نژاد با نفت حتی تا 130 دلار، با تورمی 26 درصدی  و صندوق ذخیره ارزی خالي، آیا این اقدامات قابلیت دفاع دارد؟

دریغا که واضحترین مطلب این مناظره مظلومیت حقیقت بود.

در زمینه سیاست خارجی قابل ذکر نیست که وضعیت کشور هیچ گاه حتی در زمان جنگ و همدستی و همداستانی غالب دنیا با صدام علیه ما چنین جایگاه ضعیف و شکننده ای نداشته و بی حرمتی به ایران و ایرانی بدین پایه نرسیده. ضمناً آیا مقایسه وضعیت و سیاست های متخده داخلی و بین المللی یک کشور تازه انقلاب کرده  و در حال جنگ عقلانی و پذیرفتنی است! که اگر این هم بود به گواه آمارهاي جهاني و داخلي و حتي آمارهاي دستكاري شده خود دولت نهم ،روی دولت میرحسین و حتی دولت های بعدی بسیار سفیدتر از دولت نهم است.

3. همچنین در این مناظره آقای احمدی نژاد با عدول از قواعد دینی و اخلاقی و قانونی کسانی را مورد هجوم و تهمت قرار داد (صرف نظر از تأیید یا تکذیب شخصیت های نامبرده شده) آنهم در یک صحنه 70 میلیونی که قدرت هیچ گونه دفاعی از خود نداشتند. و چنانچه گفته شد هم خلاف شرع است و هم خلاف اخلاق و عرف و هم غیرقانونی است.تاره اگر ايشان مجرم هم بودند هيچ كس چنين اجاره اي ندارد، چنانچه دیروز نیز سخنگوی قوه قضاییه اعلام کردند بر اساس تبصره 3 الحاقی ماده188 قانون آیین دادرسی کیفری، اعلام مفسدان اقتصادی پس از محکومیت قطعی به عهده قوه قضاییه است.

ملاحظه می فرمایید اولاً پس از محکومیت قطعی، ثانیاً به عهده قوه قضاییه است. وقتی در منظر 70 میلیون ایرانی رییس جمهور یعنی دومین مقام کشور چنین بی محابا به قانون شکنی اقدام می کند بلکه مرتکب جرم می شود،‌ دیگر چه می توان گفت؟ و چه باید گفت؟ آیا قوه قضاییه در مقابل این قانون شکنی آشکار سکوت خواهد کرد و آیا منصب و پست مجوز قانون شکنی است؟!

4. خروج آقای احمدی نژاد از کسوت یک رییس جمهور بلکه از کسوت یک شخصیت سیاسی یا اجتماعی و حتي يك چهره دست چندم و ورود به حیطه سبک و تعجب آور، تقابل کودکانه، خصوصاً در موضوع مدرک همسر میرحسین واقعاً برای حقیر مایه شرمساری بود. در طول چهار سال اخیر متاسفانه حرکات و اقدامات از ایشان سر زد که حقاً در قدوقواره رییس جمهوري نبود، اما دیشب! راستی آیا تشبث به این دست مطالب علیرغم صحت و سقم آنها در حد یک شخصیت است  تا چه رسد به یک رییس جمهور؟! نکته ای که حتی از منظر برخی طرفداران پروپاقرص ایشان غیرقابل توجیه بود.

اینجا باید گفت بسیاری از مسوولين و سیاستمداران امروز و حتی شاید خود آقای احمدی نژاد زمانی که یا دبیرستان می خواندند یا سالهای اول دانشگاه -اگر اهل مطالعه بودند - خواننده کتابهای زهرا رهنورد بوده اند.  به طوری که برخی رهنورد را قبل از میرحسین می شناسند، آیا چنین شخصیت فرهیخته و قابل افتخاری سزاوار چنین برخوردهای نازیبایی است. زنی که نشریه معتبر ایدل میست او را نماد يك زن فرهيخته مسلمان مي نامد و میشال اوباما را رهنورد امریکا می خواند نه برعکس!

5. هجوم آقای احمدی نژاد به آقایان هاشمی و خاتمی و نزدیکان ایشان و حتی نام بردن از برخی با عنوان غارتگران بیت المال گویای مطلب جالبی بود و آن اینکه دامن آقای موسوی از هر گونه شايبه اي، بری است و گرنه چنانچه خودشان نیز گفتند اگر آقای احمدی نژاد مطلبی از او سراغ داشت قطعاً عنوان می کرد. اين خود مهر تأییدی است بر سيماي مطهر شخصيتی که مظلوم واقع شد.

6. عصبانیت و برافروختگی آقای احمدی نژاد نشان داد که کسی که نتواند یک جلسه گفتگوی دو نفری 5/1 ساعته را اداره کند چگونه می خواهد کشور 70 میلیونی را کنترل کند و حتی ادعای مدیریت جهان را داشته باشد. و در مقابل پختگی و متانت میرحسین راز سکوت طولانی ایشان و عدم تمایل به شهرت و قدرت علیرغم داشتن همه مؤلفه های مورد نیاز آن دو را نمایاند،و بر امثال حقیر مسجل شد که آدرس را اشتباهی نیامده ایم.

و اما میرحسین:

1. به دلیل همان حجب و حیا و متانت پیش گفته ،بسیاری از مطالب را یا ارائه نکردند یا گذرا و در لفافه به نحوی که برای بسیاری خصوصاً کسانی که کمتر اهل سیاست و مطالعه و تحقیقند،  متاسفانه بسیاری از حقایق مکشوف نشد و میرحسین می توانست علیرغم فرصت کم آنها را با شفافیت لکن خلاصه مطرح کند.

به نظر حقیر بسیاری از مردم این اشارات گذرا که هر کدام را اگر حریف داشت چه مانورها که نمی داد،‌ را نگرفتند و سید می بایست آنها را کمی می شکافت.مثلا اعتراض و ايراد ديوان محاسبات به دولت نهم مبني بر گم شدن يا عدم واريز يك ميليارد دلار را باز نكرد.

2. آنچه میرحسین می بایست به آن اشاره می کرد و بلکه از نظر اینجانب شاه موضوع مباحث وی می بود، سوال از 170 میلیارد دلار سرمایه نفتی برباد رفته است که متاسفانه نپرسیدند. قطعاً پرداختن به این موضوع و مانور روی این مبحث بسیاری مسائل را روشن می کرد و آمار میلیوني!! آرا تغییر می کرد؟ راستی این همه پول چه شد؟ کجا رفت؟ کاش فرصت مناظره تمدید می شد و این سوال کلیدی پرسیده می شد؟

سخن بسیار است امادر یک جمله بايد گفت ،‌ مناظره دیشت، پیروزی منطق و متانت و راستی بود بر خود محوری و عصبیت و بداخلاقی و ناراستي !و سید باز هم مظلوم بود.

++ اين مقاله در سايت ميرحسين به آدرس مقابل آمده : http://mirhosain.com/?p=204

++ با تشكر از دوست صادقم اين مقاله در سايت باشت باوي به آدرس مقابل آمده:www.bashtebavi.com 

+ نوشته شده توسط درودی در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 21:15 |

از حرف تا عمل (2)

در ادامه مطلب قبلی به يكي ديگر از وعده هاي انتخاباتي جناب آقاي احمدي نژاد با عنوان «آوردن پول نفت بر سفره مردم» مي پردازيم ،هر چند بعدها ادعا شد كه رياست محترم جمهور چنين شعاري نداده اند ،لكن بايد گفت اگر حتي عين اين عبارت از شعارهاي انتخاباتي ايشان نبوده اما مفهوم و منطوق آن هم در شعارهاي انتخاباتي و هم تا مدتي بعد به كرات توسط ايشان و يارانش مطرح و ارائه شد.

آوردن پول نفت بر سفره مردم

«چرا نبايد مردم از مواهب نعمت هاي خدادادي و سرمايه ملي خويش بهره مند شوند؟ »، «چرا فقط بايد عده اي خصوصا رانت خواران و چپاول گران يا ثروتمندان و طبقه اشرافي از سرمايه ها و منابع ملي برخوردار بوده و اكثريت همچنان در فقر و محروميت به سر ببرند؟»

عباراتي از اين دست كه با حرارت و شور انقلابی بيان شد و باز همچون شعار مبارزه با مافياي نفتي، حركت و شوق آفريد، توده محروم و طبقات مياني را اميدوار كرد كه آقاي احمدي نژاد، طرحي نو در خواهد انداخت و از اين پس آنان طعم شيرين دلارهاي نفتي را بر سفره هاي تكيده خويش خواهند چشيد.

امروز كه چهار سال از آن واقعه مي گذرد ،به طور مجمل به ميزان فروش نفت، درآمد حاصله و نتايج آن و موجودي صندوق ذخيره ارزي اشاره اي مي كنيم:

در تابستان 84 كه آقاي خاتمي ساختمان پاستور را به رئيس جمهور نهم تحويل داد، ميزان فروش نفت ايران بسیار کمتر از امروزه و قيمت نفت در بالاترين حد بشكه اي 30 دلار بود البته موجودي صندوق ذخيره ارزي (كه علت تاسيس آن، پس انداز درآمد كشور از فروش نفت، جهت روزهاي عسرت و سختي و مقابله با نوسانات شديد نفتي و وام بخش خصوصي جهت توسعه صنعتي و اقتصادي كشور بود)قريب 13 ميليارد دلار بود.

ابتدا به فروش نفت و سپس به صندوق ذخيره ارزي به عنوان دو شاخص كليدي مرتبط به هم اشارتي مي رود:

در آمد صنعت نفت ايران در يكصد سال گذشته قريب هزار ميليارد دلار بوده است و عجيب آنكه درآمد دولت نهم در كمترين آمار ارائه شده 269 ميليارد دلار بوده، طبق برخي آمار با احتساب این چند ماه پاياني  قريب 300 ميليارد دلار بوده است! ملاحظه بفرماييد يعني بيش از يك چهارم درآمد صد ساله كشور! فروش نفت در دولت نهم بيش از ميزان فروش در 24 سال اخير بوده است، اما از اين گنج افسانه اي چه چيزي نصيب ملت شده است:

 - تورم 26 درصدي

 - گراني هاي بي سابقه(رشد تا 300 در صدي قيمت مسكن)

 - بيكاري هاي گسترده به گفته وزير كار دولت نهم نرخ بيكاري از 9/10 در سال 84 به 9/12در پايان سال 87 رسيده است (به عنوان نمونه تعداد شاغلان در پارس جنوبي از 35 هزار نفر در سال 84 به 26 هزار نفر در سال جاري كاهش يافته است.)

 - تعطيلي كارخانجات و مراكز صنعتي، توليدي و كشاورزي و ...(ورشكستگي صنعت قند و شكر، ريسندگي، كفش و چرم، لاستيك ونابودی صادرات و حتی تولید جهت مصرف داخلی محصولات باغی ،پسته ،زعفران و خاویار  به دنبال واردات بی سابقه شکر کوبا ،برنج پاکستان ، گندم برزیل، پرتقال مصر ،انگور شیلی، گردوی امریکا و سیب فرانسه  ...)

 - افزايش جمعيت زير خط فقر(12 ميليون نفر در كشور زير خطر فقر رسمي اعلام نشده مي باشند يعني فاقد ابتدايي ترين امكانات زندگي هستند)

 - در آستانه ورشكستگي قرار گرفتن بنگاه هاي ملي و بانك هاي كشور (به طوري كه مثلا ايران خودرو؛ بزرگترين بنگاه اقتصادي 4000 ميليارد تومان بدهي معوق داردو از يازده بانك كشور، ده بانك آن در آستانه خطر قرار دارد)

 - بزرگ تر شدن دولت و فربه شدن بودجه جاري ( 000/75 ميليارد تومان هزينه بودجه جاري دولت در سال جاري بوده است در صورتيكه در زمان جنگ با آنهمه هزينه هاي سرسام آور جنگ ، بودجه جاري سالانه دولت ميرحسين000/5 ميليارد تومان بوده است)

 - اسراف و تبذيرهاي غير قابل تحمل (هزينه سفر مديران كشور در سال 87 به رقم باور نكردني 6 ميليارد دلار !! بوده است رقمي كه اميدوارم دروغ باشد!)

 - و دها نكته ديگر . اين در حالي است كه برخي به حق معتقدند با 300 ميليارد دلار مي توان يك كشور جديد ساخت!

اما در اين دوره چهار ساله است با آنكه، قيمت نفت به رقم افسانه اي و دور از انتظار 130 دلار در هر بشكه ، و ميزان فروش نفت، روزانه بيش از 5 ميليون بشكه رسيد. طبق آمارهاي رسمي چنانچه گفته شد، فروش نفت در دولت نهم بيش از ميزان فروش در 24 سال اخير بوده است. اگر درآمد چهار ساله دولت از فروش نفت جمعا 300 ميليارد دلار بوده با احتساب بودجه چهار ساله كشور كه مبلغ 130 ميليارد دلار بوده مي بايست 170 ميليارد دلار در صندوق ذخيره ارزي باشد و اگر اين مبلغ را با مبلغ موجودي از دولت قبل جمع كنيم مي بايست اكنون صندوق ذخيره ارزي 183 دلار وجود داشته باشد و در بدترين حالت اگر درآمد چهار ساله نفت را 269 ميليارد دلار محاسبه نماييم با كسر 130 ميليارد دلار، اكنون مي بايست 139 ميليارد دلار پس انداز وجود داشته باشد كه با احتساب 13 ميليارد موجودي از دولت قبل باید 152 ميليارد دلار در صندوق ذخيره ارزي باشد.

 هر چند بر خلاف رويه معمول دولت هاي سابق ـ حتي دولت ميرحسين در سالهاي جنگ عليرغم شرايط امنيتي و حساس و آسيب پذيري كشور دارایی و بدهی دولت همواره اعلام می شد ـ  هيچگاه موجودي اين صندوق را اعلام نكرده اند ليكن با كمال تاسف و تحسر، بلكه با چشماني اشكبار بايد گفت  آمار هاي موثق حاکي از 15- ميليارد دلار موجودي صندوق ذخيره ارزي است يعني نه تنها صندوق خالي است و كشور از اين پشتوانه استراتژيك محروم است بلكه پانزده ميليارد دلار نيز بدهكار است !! حال بايد ديد اين پولها كجا هزينه شده است؟

 ۱- آيا خرج پروژه هاي عظيم ملي، ساخت كارخانجات مادر و واحدهاي بزرگ صنعتي شده است؟ مانند نيروگاه ها (در سالهاي پس از جنگ فقط در اين دو سه سال اخير مردم شاهد خاموشي هاي گسترده بوده اند !) ساخت و راه اندازي پالايشگاه ها (در سالهاي پس از جنگ فقط در دولت نهم مردم شاهد قطع گاز در زمستان و مرگ و مير هم وطنانشان از سرما بوده اند.)

۲- آيا اين پولها به بخش خصوصي، وام داده شده تا كارخانجات توليدي و صنعتي و معدني ،كشت و صنعت های عظيم مكانيزه و ... راه بيندازند و كشور را از وابستگي نجات داده و حجم گسترده اشتغال براي هميشه كشور را از معظل پيچيده اشتغال نجات دهند؟

۳- آيا سهام كمپاني هاي بزرگ و بين المللي مانند بوئينگ، بنز،جی ام ،زيمنس و نوكيا خريداري شده، تا هم بخشي از سود سرشار آنها نصيب كشور شده و هم قدرت مانور بين المللي كشور افزايش داده شود؟

و آيا و آيا ... و دست آخر و برآيند همه اين پرسشها، به راستي وضعيت اقتصادي كشور و مردم نسبت به چهار سال قبل چه تغييري كرده است؟ از موهبت نفت به ویژه این موهبت اتفاقی و ثروت افسانه ای چه چیزی نصیب دل پر حسرت ملت شد؟بر سفره مردم نعمت نفت آمد یا نقمت فقر؟!

** اين مطلب در سايت اميد مردم و سايت ميرحسين به آدرس زير آمده :

www.mirhosain.com

+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 23:7 |
رحلت بهجت عارفان و قطب عاشقان واصل حضرت آیه الله بهجت را به قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم (عج) تسلیت و تعزیت باد.

      

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:29 |

                                        از حرف تا عمل (1)
در پي اعتراض برخي دوستان معتقد وارزشي به نوشته قبلي حقير با عنوان "چرا مير حسين؟ " وعده کردم تا دلايل رويگرداني از رئيس جمهور فعلي  را بيان کنم . از مهمترين اين دلايل عمل نکردن ايشان به شعارهايي بود که توده هاي ميليوني مردم از جمله امثال حقير بدان اقبال داشتند .  براي رعايت وقت وحوصله مخاطبين عزيز طي چند شماره به برخي از اين شعارها مي پردازم:
                                     مبارزه با مافياي نفتي

 يکي از شعارهايي که شور بسياري برانگيخت و بسياري خصوصا قشر جوان و عدالت طلب آرمان گرا و همچنين طبقه گسترده و عظيم محروم جامعه را به شوق و تلاطم درآورد، کوتاه کردن دست غارتگران بيت المال و قطع يد عده اي از چپاول سرمايه هاي ملّي خصوصا نفت، اين طلاي سياه بود يعني گفته شد: سال هاست که قليلي  اموال اين ملّت را تيول خود  دانسته و به چپو کردن مشغول اند. سال هاست که نفت در چنبره ي مديريت حلقه اي خاصي است (که البته برخي انگشت ها آدرس هايي را نشانه مي رفتند) و به نفع خويش، از بيت المال شکم برآورده و پاردم دراز کرده اند. بنده در صدد تاييد يا تکذيب اين ادعا نيستم ،ولي مي خواهم بگويم يا اين ادعاي آقاي احمدي نژاد صحت داشته يا نداشته ، فرض سومي متصور نيست.
 حال از رياست محترم جمهوري اين سوال را دارم، آيا اين ادعا صحيح بوده يا نا صحيح، اگر صحيح بوده است آيا به قطع دست متجاوزان به اين سرمايه عظيم ملّي اقدام کرده است يا نه؟ اگر مافياي نفتي را شناسايي کرده، چه کساني بوده اند و الان بالاي کدام دار يا در کدام سلولند، يا لااقل مطرود و مغضوب شده اند؟ و اگر نه، آيا نتوانستند آنها را بشناسند؟ يا شناخته شده بوده وليکن قدرت برخورد با آنها را نداشته است، يا مطلب غير از اين ها بوده و اصلا مافيايي در کار نبوده ،غارت گر بيت المالي نبوده و به جناب آقاي احمدي نژاد آمار غلط و اخبار دروغ داده اند و امر را بر ايشان مشتبه کرده اند! و در هر کدام از اين حالات چرا رئيس جمهور محترم به مردم که بارها خود را خدمت گذار و فقط وامدار ايشان ناميده و آنان را محرم دانسته ،گزارش نداده اند که بالاخره ماجرا چه بوده است؟ اگر وجود مافياي نفتي درست بوده که قطعا مي بايست وزير يا دست کم مديران ارشد وزارت نفت در اين حلقه مي بودند وگرنه کدام عقل سليمي مي تواند باور کند که جز با هماهنگي انباردار در روز روشن و از در انبار چيزي ربود؟ پس چرا رئيس محترم جمهوري،  معاون همان وزير قبلي که سال هاي سال وزير نفت دولت هاي سابق بوده است به وزارت برمي گزيند  و همان وزير سابق را، رهبر معظم انقلاب به عضويت و بلکه رياست کميته انرژي  مجمع تشخيص مصلحت نظام بر مي گزيند. جالب تر آن که وزير نفت انتخابي رئيس جمهور،  در اولّين مصاحبه و بارها وجود مافياي نفتي را تکذيب کرد بلکه ،آن را به سخره گرفت يعني تکذيب سخن رئيس جمهور!!! و وزير بعدي نيز نه تنها هرگز مافياي نفتي را تایید نکرد  بلکه مديران ارشد نفت را از سالم ترين و پاک ترين عناصر خواند.
از سويي هرگز نديديم که اين حلقه شناسايي ،معرفي و تحويل مراجع قضايي گردند. يعني مافياي نفتي توهمي بيش نبوده است؟!

اگر اينگونه است چرا رئيس محترم جمهوري به اشتباه خود اعتراف نکرد و از دست اندر کاران اين مجموعه عذر نخواست و البته در پيشگاه ملّت بخاطر تشويش اذهان و تزلزل در اعتمادشان به حاکميت و زير سوال بردن خدمات گذشته دولت ها و روساي سابق جمهور و وزراي سابق نفت پوزش نطلبيد؟ آيا انتظار عذر خواهي از کسي که به اشتباه (اگر نگوييم به عمد و کينه و تهمت که قطعا آن گونه نبوده است) ديگران را متهم کند، انتظار بالا و غير موجهي است. طبيعي است که هم از منظر اخلاق انساني در تمامي جوامع و فرهنگ ها و اديان و مذاهب و هم از منظر دين مبين اسلام نه تنها اعلام به اشتباه و عذر خواهي ضروري است بلکه جبران مافات و اعاده ي حيثيت واجب است.
آيا مي توان تصور کرد که مافياي نفتي وجود داشته اما رئيس جمهور قدرت برخورد با آن را نداشته و ندارد؟ آيا اين سخن پذيرفتني است؟ چنانچه اشاره شد آيا مافياي نفتي بدون همکاري مديران عالي وزارت مي تواند وجود داشته باشد؟ ايشان که همچنان در مصدر امور اند؛ نمونه اش وزير نفت سابق و فعلي دولت نهم است يعني آيا رئيس جمهور متخلفان و غارتگران را به وزارت و در مصادر امور گمارده و يا ابقا کرده است! بعيد مي دانم، مجموعه دولت ودوست داران ايشان چنين فرضي را بپذيرند.
آيا اين سولات پاسخي دارد؟ اميد که رياست محترم جمهور که مسلماني معتقد هستند و خود را فقط  وامدار مردم مي داند، پاسخي درخور به اين
پرسش دهند.
          

 این مقاله در سایت امید مردم به آدرس زیر آمده است :http://www.omidemardom.com/Persian/ModulesPage.aspx?modulename=news&action=viewtext&news=4072

+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:39 |

                                       چرا میر حسین ؟

    آنان که حقیر را می شناسند ، می دانند ، با وجود آن که هرگز راستی صرف نبوده ام ، لکن هیچ گاه  - دست کم در سطح ریاست جمهوری – به نامزدهای اردوی چپ تمایلی نداشته ام . گر چه همواره ناقد بوده ، ولی برای همین رویکرد ها ، بیشتر دوستان حقیر را، راستی منتقد یا منصف انگاشته اند .

چهار سال پیش،  در چنین روزهایی ، سخت در تکاپوی معرفی ، تبلیغ ، تعریف و تمجید از کسی بودیم که اغلب - خصوصا در استانها – یا او را نمی شناختند ، یا کمترین اقبالی برایش نمی دیدند ، یا ایشان را در قد و قواره آن جایگاه نمی دانستند . نهمین مردی که مدتی نگذشته ، طومار اولین انتقادهای خصوصی  را به حلقه نزدیکترش رساندیم  ، شش ماه نپاییده باب اولین انتقادهای علنی را گشودیم  و یک سال نگذشته ، سرانگشت ندامت خاییدیم !

شاید برای چون منی که از جان و دل برای پیروزی او ، استدلال ، احتجاج ،خرج پیوند های دوستی و فامیلی و حیثیت وحتی  نذر و نیازکرده و از این استان به آن استان رفته و دیری نپاییده اخگر شوقم به خاکستر یاًس نشسته ؛ بسیار سخت  و بلکه پوست کلفتی باشد که دوباره در این باب سخنی بگویم اما ناگزیر از گفتنم.

قبل از اعلام نامزدی آقای میر حسین موسوی ، مطبی نوشته - که البته جایی منعکس نکردم – با عنوان  "اگر رئیس جمهور بودم"  و آمال و ایده آلهای خود را در تصوری بلند  ریختم ، بیانیه اعلام نامزدی میر حسین ، بسیاری از آن باید ها و نباید ها را شامل می شد. بسیار خوشحال شده و خواستم در باب مرد محبوب سالهای دور ، سمند خسته سخن را بتازانم ، لکن به همان عذر پیش گفته ،خلوت گزیدم .

آن چه در آن بیانیه و سخنان و مصاحبه های بعدی میر حسین آمد ، تاًکیدی بود بر آن که درس هایی  را که از سالهای مسوًولیت و عزلت و به ویژه این چهار سال باید آموخت ، سید ،  فرا گرفته است ؛ چهار سال  فرصت درخشان و گنج عظیم با خون دل گرد آمده ای،  که بر باد رفت !

اکنون که روزها، ازبه صحنه آمدن  نخست وزیر می گذرد ، در این باور راسخ ترم که کامل مرد ، محجوب و کم سخن سالهای سختی و جنگ ، خیر الموجودین است. امید که چهارسال دیگر بر همین باور باشم. 

 

**این مطلب در سایت خبری - تحلیلی امید مردم به آدرس زیر آمده است:http://www.omidemardom.com/Persian/ModulesPage.aspx?modulename=news&action=viewtext&news=3980

**همچنین مطلب بالا در سایت قلم به آدرس زیر آمده ( با تشکر از مهندس حبیبی) :http://ghalamnews.ir/news-12099.aspx

 

                

+ نوشته شده توسط درودی در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:4 |
       

 یا محول الحول و الاحوال  حول حالنا الی احسن الحال

نوروز و آیین تحویل پارینه  یادگار نیاکان نیک اندیش ایرانیان  میراث جمشید و فریدون و کوروش  موید به شریعت نبوی و ائمه علوی  خجسته باد.  امید که ۸۸ نوین سال شادکامی و پیروزی برای همه آنان که دل در گرو سرفرازی وطن دارند باشد. 

                       

+ نوشته شده توسط درودی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 8:29 |

راز  عقب ماندگي

راستي راز عقب ماندگي شهري كه درصد قابل توجهي از سرمايه ملي و درآمد كشور متعلق به آن می باشد ، چيست ؟ آيا عقب ماندگي را نيز چون ديگر مفاهيم حوزه علوم انساني نسبي بدانيم يا چونان ساير مفاهيم علوم تجربي تقريبا مطلق ؟ يا وقتي كه  از عقب ماندگي كشور شهر يا جامعه اي صحبت مي كنيم چون مفهومي مركب از يك واژه حوزه علوم انساني و يكي از حوزه علوم تجربي است بايد آن را مركب ديد ؟به اضظرار مجال اندك بايد از افتادن در پوستين مفاهيم و جدال الفاظ درگذشت . مجمل آن كه عقب ماندگي – چه جبري و چه عمدي و چه مضاعف -  كشور يا استان و شهري را بايد هم نسبي ديد و هم مطلق .

ساده و مصداقي تر آن كه شهرستان گچساران از دو عقب افتادگي مطلق و نسبي رنج مي برد يعني هم با لحاظ وضعيت عمومي كشور و خصوصا عدم توسعه يافتگي استان كهگلويه و بوير احمد و لااقل استانهايي از اين دست  و هم توسعه نيافتگي ودرشهرستانهايي از اين دست  - غير مركز استان  بودن -  و هم  بدون ملاحظه عقب ماندگي سايرين بلكه با ملاحظه توان و سرمايه روزميني و زيرزميني و استعداد انساني و مواهب طبيعي آن . به ديگر كلام ، اين شهر كه نبايد آن را به خاطر معادن سرشار گچ (و خاك و سنگ وديگر منابع هر چند هم با ارزش) ؛ گچساران كه بايد به سبب سفره هاي گسترده طلاي سياه و چاههاي نفت و گاز، بايد " نفتستان" يا "گازستان" ناميد ، هم با ملاحظه اين همه منابع و سرمايه ، فقيرو عقب نگه داشته شده است.و هم بدون ملاحظه اين همه سرمايه ، يعني اگر اين شهرستان 140 هزار نفري هيچ سرمايه اي هم نداشت در خور اين همه تحقير و عقب ماندگي نبود .

 نگاهي سطحي به شهر هاي حتي همسايه  و هم طراز از نظر شاخصه هاي جمعيتي ، مساحتي و غيره كه از هيچ یک از اين مواهب طبيعي نيز  برخوردار نيست ، مويد اين مقال است . جهت تنوير اذهان ناآشنا با اين منطقه جغرافيايي به مهمترین خصیصه آن یعنی سرمایه عظیم نفت و گاز (عیناً به روایت سایت شرکت ملی مناطق نفت خیز جنوب) اشاره ای می شود :

 - نفت : ظرفيت توليد مؤثر (PGR ) اين شركت 707 هزار بشكه در روز در سال 85 اعلام گرديده كه با رعايت توليد صيانتي از مخازن ، ميانگين توليد واقعي اين شركت طي نيمه اول سال 85 حدود 5/754 هزار بشكه در روز بوده كه در مقايسه با PGC و پيش بيني پانزده روزه به ترتيب معادل 7/104 و 61/98 درصد تعهدات اين شركت بوده است.

- گاز : ذخائر عظيم گازي در شركت بهره برداري نفت وگاز گچساران نيز از موقعيت ممتازي برخوردار است . درنيمه اول سال 1385 بيش از 88 ميليارد فوت مكعب گاز همراه و 166 ميليارد فوت مكعب گاز گنبدي پازنان-2 ،‌ توليد و پس از جمع آوري و فرآورش در 22 حلقه چاه مخازن گچساران و بي بي حكيمه تزريق شده است .

 - گاز مایع و نفتا : علاوه بر توليد نفت و گاز ، گازمايع و نفتا نيز از ديگر توليدات با ارزش اين شركت است كه در مجتمعهاي پالايشگاهي گازوگازمايع-1200و1300 گچساران و بي بي حكيمه و مجتمع گازوگازمايع-900 پازنان-2 توليد مي شود .

نفتا به مايعات سنگين گازي اطلاق مي شود كه پس از فرآورش گازومايعات گازي در مجتمع گازوگازمايع-900 بدست مي آيد . اين محصول بعنوان خوراك مجتمع پتروشيمي بوعلي سينا استفاده مي شود و در نتيجه ارزش افزوده بسيار بيشتري را ايجاد مي نمايد .

 -  مخازن و تاسیسات : شركت بهره برداري نفت وگاز گچساران مسئوليت توليد صيانت شده از 18 ميدان نفتي را با استفاده از 654 حلقه چاه ، 10 واحد بهره برداري ، 3 كارخانه نمكزدائي ، 11 ايستگاه تقويت فشار و تزريق گاز ، 3 مجتمع بزرگ گاز و گازمايع شامل كارخانه گازوگازمايع-900 پازنان-2 و پالايشگاههاي گازوگازمايع-1200 گچساران و 1300 بي بي حكيمه ، سيستم توليد و تزريق گاز پازنان/گچساران ،‌ سيستم گاز آغارودالان مشتمل بر 12 دستگاه ، شيرگاه و لخته گير مايع ، 5 آزمايشگاه شيميائي ، 5 واحد آبرساني ، 70 مجموعه تفكيك گر سرچاهي ، 2 مجموعه تفكيك و تقويت فشار سرچاهي ، 3 ايستگاه برق و حدود 6247 كيلومتر خط لوله 4 تا 42 اينچ را برعهده دارد . اين شركت داراي 13 مخزن در مدار مي باشد كه عمده توليد نفت به ترتيب از مخازن گچساران با حدود 478 هزار بشكه در روز ، بي بي حكيمه با حدود 108 هزار بشكه در روز و رگ سفيد-2 با حدود 66 هزار بشكه در روز صورت مي گيرد . مخازن بينك ، گلخاري ، نرگسي ، چلينگر ، پازنان-2 ، سياهمكان ، گرنگان ، سولابدر ، رودك و خويز نيز به ترتيب چهارمين تا سيزدهمين مخزن در مدار اين شركت محسوب مي شود . علاوه بر اين مخازن ، كيلوركريم ، زاغه ، ‌ چهاربيشه ، منصور آباد و كوه كاكي جمعاً با ظرفيت مجاز توليد 18 هزار بشكه در روز ، بعنوان مخازن برنامه شده اين شركت تلقي مي شوند .

 اما در همين شهرستان بسياري از مردم از داشتن گاز شيرين ! محرومند !  شايد پسوند شيرين  براي گاز در نظر غالب مخاطبين ارجمند غريب باشد . آري تا چند سال قبل و هم اكنون نيز اكثريت مردم منطقه يا از گاز محروم بوده يا از گاز ترش يعني تصفيه نشده و سمي استفاده مي كردند ! باور نمي كنيد ؟

در شهرستاني كه مي بايست حتي نيروي كار استانهاي مجاور را به خدمت گيرد ، بيكاري بيداد مي كند به گونه اي كه در در خانواده هاي پرجمعيت آن دست كم دو، سه و چهار جوان بيكار و غالبا تحصيلكرده آينه دق والدين اند !فقر و معضلات اجتماعي ناشي از آن از قبيل ؛ اعتياد و بزهكاري ، هرگز قابل كتمان نيست ! جهت پرهيز از تكدر خاطر خطير مسوولين والامقام سر اين زخم كهنه را نمي گشايم .هرچند می دانم حضرات یا به این گونه مطالب وقعی نمی نهند یا با جوابیه ای دندان شکن ! پاسخ هر یاوه ای را می دهند ، مانند " اولاً بیکاری و فقر معضلی عمومی و سراسری است و مختص یک شهر و منطقه نیست و در سالهای اخیر دولت خدمتگذار در مسیر پیشرفت و توسعه قدمهای بسیار بلندی برداشته  که مگر دلهای مریض و فریب خوردگان یا ایادی امپریالیسم نتوانند آن را ببینند و ثانیاً مردم این استان و شهرستان از شریف ترین و پاک ترین مردم دنیایند و البته درصد فقر و اعتیاد حتی قابل ذکر نیست و اینان جز توهین قصدی ندارند ...."

واما ادامه سخن ، برای اثبات کلام سری به محله های سادات و لبنان و روستاهای کمبل و آب شیرین یا شهر! مظلوم و غریب باشت بزنید ، جایی  که در کمال ناباوری از سال 1302 بخشداری داشته یعنی قبل از شهر شدن و استان شدن بسیاری از شهرها و استانها (ازجمله قبل از استان شدن همین استان و شهر شدن یاسوج ، گچساران و دهدشت ) تازه این صرف نظر از قدمت باستانی و تمدن دیرین آن است !   

و برای محک صحت کلام ،به آمار رسمی و غیر رسمی ثبت نام کنندگان در پروژه تخیلی پتروشیمی و جویندگان کار این طلای نایاب ، با چندین توصیه نامه و سفارش جهت نگهبانی ، سرایداری در دوایر دولتی و غیر دولتی و حتی عملگی در بدترین شرایط کاری و آب و هوایی در عسلویه ، مراجعه ای داشته باشید.

چنانچه گفتم محرومیت فقط مختص گچساران نیست و در کشور جز شهرهای بزرگ ، این عفریت زشت روی را هرچند رقیق تر می توان یافت ، اما سخن این است عمق این مصیبت در این شهرستان با ملاحظه آن همه سرمایه که سراسر کشور خصوصاً کلان شهرها از صدقه سر آن بهره ها میبرد و خود در لهیب فلاکت می گدازد ، درد آورتر و فاجعه آمیز تر است .

 

حال باید پرسید : راز این  فلاکت چیست و درمانش کدام است ؟(خطاب این سطور کل استان است )  از فجر انقلاب ، که نمایندگان این مردم در مجلس - جز یک مورد -  و غالب مسوولین نیز فرزندان این خاک بوده ، پس چرا این درد مزمن به بهبودی نگرایید ؟ هم و غم دولتمردان نیز زدودن چهره محرومیت از کل کشور بوده ، در آب و خاک و نیروی انسانی این خطه هم  زهر هلاهل نبوده ، پس قصه چیست؟ درمورد استعدادهای انسانی که خیل عظیم فرهیختگان مطرح در سطح کشور اتفاقاً مثال زدنی است در خصوص طبیعت نیز به راستی استان ، ایرانی کوچک است ، رنگ رنگ و  چهار فصل و جالب تر اینکه خود گچساران نیز جمع اضداد است در سویی گرمای طاقت فرسای گره و سه قلاتون و درسویی یخچال دائمی در قله های مغرور خامی ،مزارع سرسبز و متنوع  و حتی برنج کاری در باشت  وامامزاده جعفر و بیابان های خشک بی بی حکیمه  ... اما با این همه ، افسوس که افسوس ندارد ثمری ! دامن سخن گرد کرده و علت یابی را به ذهن نقاد مخاطب می سپارم.

چند سال پیش قانونی از تصویب مجلس گذشت که دو در هزار (002/0)  درآمد نفتی  مناطق نفت خیز  برای عمران و آبادی آن مناطق اختصاص یابد . لکن بازدر چهره تکیده شهرستان تغییری دیده نشد .یا مبلغ بسیار ناچیز بوده که  چاه ویل عقب ماندگی را  حریف نشده یا - همچون دیگر اعتبارات -    از آن خرمن ولو ناچیز، خوشه ای نصیب صاحبش شده و بقیه در مرکز استان ، با دست سخاوت ،اِنعام شده ،هر چند، باز چهره استان را نیز بهبود چندان نبخشیده است !

  آیا تقاضای زیادی است اگر مردم محروم این شهرستان  طالب یک در صد ، آری فقط 01/0 از درآمد آب و خاک خود باشند ؟ البته یک درصدی که واقعاً در همان مناطق هزینه شود . آیا عدالت اجتماعی یعنی اینکه تهران و چند شهر بزرگ از پول نفت شهرهای نفتی ، روز به روز آبادتر و مرفه تر گردد و ساکنان این گنج ها درخرابه های خود با گرما و دود و بوی سمی نفت و گازاز دها بیماری تنفسی و قلبی و عروقی رنج برده و تازه بوی مشمئز کننده فقر و بیکاری و تبعیض مشام خسته شان را بیشتر از گاز ترش بسوزاند ؟ باشد که عقلای قوم بر این حق پای فشرند و مسوولین نظام به عدالت اجتماعی ملتزم باشند. 

با تشکر از حسن نظر و لطف دوست گرانسنگ مهندس وحید حبیبی این مطلب در سایت ایشان به این آدرس نیز آمده :    www.bashtebavi.com

 

+ نوشته شده توسط درودی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 22:42 |

آزادی بیان

         سی امین سال پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی یاد آور شکستن طلسم  دیرپای شاهنشاهی و رها شدن ملتی از یوغ جانفرسای دیکتاتوری و خفقان و تحقیر است. آزادی در همه ابعاد آن یکی از سه خواسته مهم مردم و متبلور در شعار شور و شعور انگیز  "استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی"  هم مطلوب ملت و هم حق غصب شده ایشان بوده و به یقین آزادی در کلام ، بیان ، اظهار نظر ، نقد و اعتراض از مصادیق بارز آن است . آزادی نه تنها از ملزومات دنیای جدید و متمدن امروزی است ، که ریشه در تعالیم و مفاهیم عالیه اسلامی دارد .

 مولای متقیان (ع) در نامه اش به مالک اشتر ، حاکم مصر که الحق می بایست آن را  "منشور حکومت اسلامی"  نامید ؛ نصیحت ، نقد و نظارت مردم ،نسبت به حکومت را یک  "حق"  می داند، ولی جالب و قابل تامل اینکه ، آن را نه حق مردم بر والی ،بلکه حق حاکم بر مردم ! می خواند. و این نکته ای بس زیبا و نغز است . یعنی مردم مکلفند این حق را ادا کنند. گویا در منطق امیر مومنان (ع) اگر این وظیفه کمرنگ یا تعطیل گردد ، حاکم ممکن است در وادی اشتباه ، غفلت  و یا گمراهی و جور در غلطد ، چرا که نفس قدرت،  دارای آفات و امراضی است که جز به مقراض نقد ، نصح و ذکر،پیراسته نگردد.

در کنار  مواهب و عطایای کثیر  انقلاب ، در زمینه آزادی بیان نیز مجال گسترده ای فراهم آمد که قابل تحسین و مایه مباهات شد. مناظرات و مباحث اصولی که بین شخصیت های انقلاب و مخالفین و حتی معاندین از صدا و سیما پخش می شد، نوید خوش آغاز یک حکومت آزاد اسلامی را ، نه فقط در برابر دیدگان غضب آلود  دول مرتجع و دیکتاتور منطقه که در مقابل چشم حیرت زده مدعیان دموکراسی صلا می زد.

این آزادی نه تنها به ضعف و زوال  حکومت نیانجامید که به قوام و بقای آن افزود. حقانیت و مظلومیت جمهوری اسلامی از نتایج تقابل و تضاد و تضارب آرا و اقوال بر مردم درون و برون  عیان می شد.

طلیعه میمونی که بعدها کم فروغتر شد و در این اواخر به جایی رسید که بعضاً نقد بخشی از حاکمیت ( صاحب منصب ، سیاست یا عملکردی )  مخالفت با اصل نظام و ذنب لا یغفر محسوب گردید !

          بارها از خود پرسیده ام ، شاه دلیل نرسیدن ما به قله های آرمانی انقلاب که شایسته اش بودیم  چیست ؟ چرا  باید پس از سی سال استقرار نظام اسلامی، هم چنان کشوری جهان سومی باشیم آن هم با این همه منابع انسانی و مادی و سابقه و توان ؟! 

آیا علت آن اسلامی بودن، انقلابی بودن، در افتادن با نظام سلطه جهانی و به چالش کشیدن هژمونی امپریالسم و لیبرالسیم و به تبع آن دشمنی اربابان مستکبر  دنیا و سنگ اندازی و مشکل آفرینی آنهاست  ؟ آیا عقب ماندگی تاریخی خصوصاً در دو عصر قاجار و پهلوی است ؟ آیا ضعف مدیریت نیرومند یا سستی  ساختارهای موجود است ؟ و ...

البته باید گفت همه اینها هست و اینها همه علت نیست ؛ چرا که  برخی کشورها با داشتن برخی از مؤلفه های فوق توانسته اند عقبه ها را بپیمایند ( از ذکر مصادیق درمی گذرم).

شاید تعجب کنید ولی در یک جمله باید بگویم ، به نظر این کمترین، اگر نگویم  شاه دلیل حداقل باید گفت مهمتراز همه موارد برشمرده شده ، این است :

"نبود فضای جدی نقد و محاسبه در کشور و خود مصون بینی مسوولین و دولتمردان ، از لبه تیز نقادی و  حساب کشی  و غیر ملزم دیدن خود به پاسخگویی ."

اگر این مولفه قدرتمند  ، جدی و کارآمد در جامعه ساری و جاری بود ، هیچ مقامی در هیچ سطحی - نه به سهو و نه به عمد -  جرات تخطی نداشت ، یا دست کم می دانست در صورت خطا یا خیانت باید مکافات آن را بکشد.و این یعنی همه چیز؛ یعنی پیشرفت ، یعنی نخبه سالاری ، یعنی  سلامت مالی ، سلامت اخلاقی و یعنی عدالت (وضع الشی ء فی موضعه).

انصافاً اگر رئیس جمهوری ،  وزیری ، وکیلی ، قاضیی ، رئیس سازمان و نهاد و دستگاهی ، اعمال خود را زیر ذره بین نقد و تیغ محاسبه مردم ببیند ، می تواند هر کاری کند ؟ به هر انتساب ، اقدام ، دخل و خرجی دست یازد ؟ حاشا و کلا .

 سخن دیگرم را به مدد چند پرسش می آورم :

1-  چرا در باب آزادی های مدنی و حقوق بشر ،ما همیشه در موضع انفعال بوده و محکوم سازمان های بین المللی هستیم . یعنی مورد هجمه کسانی که خود  اولین و مهمترین نافیان و ناقضان حقوق بشر (غالباً حقوق غیر خودی ها  مانند مسلمانان و غیرغربی ها ) هستند؟

2-    چرا باید  از گشایش یک شبکه تلویزیونی  - بی بی سی  فارسی- این همه  واهمه و مخالفت نشان داد ؟

3-  چرا اعتماد عمومی نسبت به رسانه ها و مطبوعات ملی هر سال کمترمی شود و مسوولین ارشد  هرگز این واقعیت را  یا نمی پذیرند یا جدی نمی گیرند ؟

آیا تنها به این علت نیست که ما اجازه نداده ایم ، نقد ها و اعتراض ها و حتی مخالفت ها در رسانه ها  و مطبوعات کشورمان ، گفته شود تا :

 اولاً مسوولین خود را زیر نگاه نقادانه و حسابگرانه مردم دیده و در نتیجه هم میزان قصور و تقصیر و خطا و لغزش به شدت پایین آمده و هم سیاست ها و برنامه های اجرایی در بوته نقد و تنقیح و جرح و تعدیل ، صیقل یافته و عیارگیرد .

ثانیاً اجازه نداد  تا هر نقد و اعتراض و مخالفتی سر از رسانه های بیگانه و معاند درآورد .زیرا در آن صورت هم بر تعداد مخالفین افزوده ایم ، هم مجال و امکان پاسخگویی و محاجه و دفاع را از دست داده ایم و هم به بی اعتمادی و یا کم اعتمادی ملی دامن زده ایم ، زیرا مردم خود را به تریبون بیگانه حوالت داده ایم. گویی هنر ما تبدیل موافق به منتقد و تبدیل منتقد به مخالف و تبدیل مخالف به معاند است !

امروزه شبکه های فارسی زبانی که مدام چون قارچ از زمین سر بر می آورند  و حتی شبکه های غیر فارسی، علیه نظام   سیل تحلیل ، تفسیر ، خبرسازی ،تحریف ، تکفیر و راه می اندازند و به هر بهانه ای با هر که دم دستشان می آید ، به عنوان تحلیل گر،  دانشجو ، فعال سیاسی ، حقوقدان ، فعال حقوق بشر و ... مصاحبه کرده و خزعبلاتی را به خورد مخاطب  می دهد. عناوینی که اوایل خودشان هم خنده شان می گیرد  ، اما کم کم باورشان می شود و این سیر فرهیخته و قهرمان سازی روند رو به رشدی دارد چون هم نام می آورد و گاه نان ، البته گاه هم ترکه و احضاری که چندان هم نامطلوب نیست چه بعضاً زمینه رشد است و الخ.

جالب تر اینکه این مهملات و اکاذیبی که با چاشنی ریزی از واقعیت مجهز شده ،به گوش و هوش مخاطب شلیک شده  ، به عنوان اطلاعات موثق و حقایقی که حاکمیت آن را کتمان می کند عنوان می گردد و بسیاری از مخاطبین که در دها شبکه ملی و جهانی  و استانی  حتی کلمه ای نقد جدی تا چه رسد به مخالفت و اعتراض ندیده و نشنیده ، این ها را عین صحت پنداشته و گویندگانش را قهرمانان اندیشه و شجاعت! و این تنها یکی از آفاتی است که اشاره کردم.

      در ادامه بحث اصلی می خواهم بپرسم  : به راستی چگونه در اوایل انقلاب که هنوز حکومت دوام و قوام نیافته و از هر مکمنی ، دیو جراره ای سر بر می آورد و هر ساعتی آبستن حادثه ای ،  این ظرفیت بود که کیانوری کمونیست مستقیم عقاید و اندیشه اش را بگوید و از آن دفاع کند و در مقابل شهید بهشتی نیز رو در رو به نقد بنشیند و نتیجه هم به سود اسلام و انقلاب باشد، ولی اکنون از چه  و از که می ترسیم؟ تازه این در حالی است که بیشتر منتقدین ، دلسوز انقلاب و نظامند و نه حتی دگراندیش ! و بسیاری از دگر اندیشان نیز دلسوز وطنند و دلشان برای این مملکت می تپد . بالاتر از این ، مشت مخالفین و معاندین را نیز میتوان در در پرسش و پاسخ و محاجه و استدلال وا کرد .

چرا باید از یک صدای ناموافق واهمه داشت ؟ نه! نه! نظامی به استواری و استحکام خویش می تواند  بنازد که تحمل شنیدن ساز ناکوک را داشته باشد. و مگر اصحاب در جنگ حنین با تندی در خصوص جنگ  با رسول اکرم (ص) بحث نکردند آن هم با فریاد و آیا در قران کم آمده که لااقل مودبانه اعتراض کنید (و لا تجهروا صوتکم فوق صوت النبی ) و مگردر  حکومت کوتاه حضرت امیر دها مورد  ثبت نشده تا جایی که حقانیت امام را زیر سوال بردند و مگر نهج البلاغه سراسر احتجاج و استدلال و پاسخ ایراد و اعتراض و مخالفت مردم نیست؟ مگرملحدان  در مقابل امام صادق (ع) آن هم کنار قبر پیغمبر به انکار خدا و رسول نپرداختند ؟ جواب امام چه بود ؟ استدلال و محاجه ، توحید مفضل. سیره پیامبر و ائمه هدی مشحون از این موارد است. باید که چنین بادا. 

+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 21:50 |

اوباما و ما

           برگزیده شدن باراک اوباما به ریاست جمهوری امریکا از زوایای مختلف و مناظر گوناگون قابل تحلیل و ارزیابی است ، که تحلیلگران بسیاری در اقطار عالم  به تفصیل به آن پرداخته اند. اهم مواردی که مطمح نظر مفسرین و ناظرین سیاسی بوده عبارتنداز: 

-  علل و زمینه های رویکرد مردم امریکا به این چهره جدید

-  توان یا عدم توانایی  وی در عمل به شعارهای انتخاباتی و مشخصاٌ وعده تغییرو تحول

-  آینده امریکا در دوره زمامداری وی  ( سیاست داخلی : اقتصاد ، بهداشت ، رفاه عمومی  و ...)

-  چگونگی و نوع تعامل امریکا با جهان خارج  (ایران ،عراق ، افغانستان ،  اسرائیل ، فلسطین روسیه ، امریکای لاتین و ...)

 -   علت اقبال نسبی  در سراسر جهان نسبت به این چهره نوظهور

-   و البته مواردی دیگر.

 لکن مطلبی که در این مقال قصد داریم بدان بپردازیم نگرشی از منظری دیگر به این گزینه پیروز انتخابات است . بگذارید با یک سوال وارد بحث شویم : چگونه است که یک  " سیاه پوست " افریقایی تبار"  مسلمان زاده " بدون خانواده سرشناس "  شخصیت غیر علمی ،ادبی ، هنری ، سیاسی مشهور " به نام باراک "حسین " اوباما به ریاست جمهوری  یعنی بالاترین مقام تنها کشور ابر قدرت دنیا نایل  می شود ؛ کشوری با مردمی دارای حس عمومی"خود برتر بینی " و سابقه ذهنی  "خود ناجی بینی جهان " و جامعه ای دارای سابقه ذهنی  " برتری نژادی "  و همچنین کشوری با پیشینه "جنگ گسترده و طولانی نژاد سفید و سیاه " و ذهنیت تاریخی برده داری  تحقیر سیاهان و رنگین پوست ها ؟!

 دو دسته مشخصات بر شمردیم ، دسته اول در خصوص اوباما ؛

1-  سیاهپوست : چنانچه  در برشمردن دسته دوم نیز اشاره شد ، سیاه بودن به تنهایی کافی است تا شخصی نتواند به پست مهمی در جامعه ای مثل امریکا دست یابد (شاید به سیاهانی که به پست های همچون وزارت امور خارجه  رسیده اند به عنوان نقض غرض اشاره شود که باید گفت در آن خصوص نیز اعتراضات و ناخرسندی های متعددی اظهار شده و اکنون مجال شرح آن نیست). ورود سیاهان به امریکا به دوره برده داری  و مقارن تشکیل امریکای نوین   برمی گردد . ( نگفتم کشف قاره امریکا توسط کریستف کلمب ، زیرا اولاً امریکا پدیده نبود که کشف شده باشد و گم نشده بود که پیدا شود بلکه امریکا سرزمین بزرگ و پهناوری بود با مردمی بومی و اصیل ، سرخ پوستانی دارای فرهنگ ، آداب ، سنن ، اقتصاد ، شیوه زندگی  و تمدن خاص و با ریشه دوازده هزار ساله. ثانیاً اولین گروهی که از دنیای خارج این قاره به درون آن پا گذاشتند  و به اصطلاح آن را یافتند و شناختند ، به گواهی تاریخ مستند و مستدل گروهی از دریانوردان  و تجار مسلمان بودند که چند صد سال قبل از دزدان دریایی اسپانیایی  به سرکردگی کریستف کلمب ایتالیایی قدم به عرصه امریکای امروزی گذاشتند . البته تاریخ از فرود آمدن دریا نوردان چینی به سرکردگی یک مسلمان در 1421- یعنی 70 سال قبل از کلمب  - پس از عبور از تنگه برینگ خبر می دهد . پیش تر مورمون ها دو هزار سال قبل از میلاد و مصریان باستان قبل از ساخت اهرام ثلاثه در این قاره فرود آمده بودند.  نکته جالب توجه آن که،  اینان و مسلمین  نه آن جا را اشغال و تصرف کردند و نه با زور و توحش به قتل عام  ساکنان و مالکان اصلی آن سرزمین مبادرت کردند.) ساکنان بعدی امریکا که از فرزندان و نوادگان دزدان دریایی انگلیس و سایر اروپا بودند و به تدریج به صاحبان اصلی امریکا بدل شدند ،بعدها با تجاوز به قاره سیاه  و چپاول سرمایه های رو زمینی و زیر زمینی  افریقا ، بومیان فقیر و ضعیف  که از نژاد سیاه بودند ، را نیزبه عنوان کالای ناچیز به امریکا آورده و خرید و فروش می کردند . 

 بعد سالیان متمادی با مرور زمان و متمدن شدن صاحبان خوش اقبال کشور نو ، عده ای از فرهیختگان ایشان ،بیرق مخالفت با برده داری افراشتند و این آغازی شد بر جنگهای صد ساله  که فرجام نیک آن نواختن زنگ  پایان عصر برده داری بود. طبیعی بود که بردگان دیروز نتوانند به راحتی در جایگاه آقایان امروز بنشینند و سالهای دیرپایی جدایی مدارس ،منازل ،  اماکن و حتی اتوبوس سفید از سیاه، یعنی همان آپارتاید  غیر حکومتی و غیر رسمی ولی ساری و جاری ، برقرار بود . بعدها که این محدودیت ها نیز فرو ریخت و سفید ها بیشتر توانستند سیاه ها را تحمل کنند ، به ویژه به مدد غول فرهنگ سازی خالق خُلق و عادت و اندیشه و سلیقه هالیوود ، سیاه ها در پست های ابتدا پَست و سپس معمولی دولتی و حکومتی نیز جای گرفتند که البته همان گونه که گفتیم با اعتراض ها و نارضایتی هایی - اوایل گسترده و سپس کم دامنه تر -  همراه بود. گر چه این اواخر سیاه ها تا سمت وزارت نیز برکشیده شدند ، ولی سایه سنگین " سیاه"ی  بر جمعیت کثیر تیره پوستان خیمه زده بود و هنوز هم اگر چه نه به آن غلظت ولی هست! هنوز در فرهنگ امریکائیانِِ سفید و به قول خودشان اصیل ، مردان سیاه، مردانی اند بزهکار ، دزد ،کثیف، بد بو که مسوولیت خانواده و فرزندانشان را به عهده نمی گیرند و غالباَ شغل های پستی مانند نگهبانی و مکانیکی دارند و البته در بستکبال و دوندگی دستی دارند ! زنان سیاه هم زنانی اند ؛ مسوولیت ناپذیر ، ژولیده و نامرتب که غالباَ خدمتکارند یا آشپز یا مشاغلی از این دست . عبارت  " سیاه  بوگندو " فقط مختص فیلمهای کابویی دهه 60 و 70 نیست ، هنوز هم در مشاجرات معمول آثار اخیر شنیده می شود !

غرض از این مقدمه ملال آور این است که این جامعه با این پیشینه و وضع حال ، یک سیاه پوست را برگزیده است .

۲-  افریقایی تبار : افریقایی  بودن واجد سه ایراد اساسی است ؛ اولاَ : سیاه بودن که شرح آن  رفت، ثانیاَ: غیر امریکایی بودن که بی نیاز از شرح بوده ،  ثالثاَ : قاره ای  فقیر که مردم آن انسان درجه چندم  محسوب می شود و آن را واجد خصیصه فقر اقتصادی ، فقرعلمی - فرهنگی  و فقر بهداشتی  می دانند .

3-  بدون خانواده سرشناس و پشتوانه : با نگاهی به روسای جمهور سابق امریکا و در بیشتر دنیا، خواهیم دید که بیشتر ایشان دارای خانواده ای سرشناسند و موقعیت خاصی دارند یا از جنبه مالی و اقتصادی ،جایگاه سیاسی ، مرتبه علمی برجسته یا ممتازند. ( البته موارد استثنایی گاه دیده می شوند.) اوباما هم خودش هم همسر و بستگانش از این صبغه نیز محروم بوده اند.

4-  غیرسرشناس بودن خود و عدم جایگاه خاص وی : در مواردی شخصیت هایی ظهور کرده اند که هر چند واجد مشخصه قبلی یعنی تعلق به خانواده سرشناس و ممتاز نبوده اند لکن به واسطه موقعیت ویژه سیاسی یا علمی یا ادبی  یا اقتصادی شخص خودشان به قله های ترقی دست یازیده اند. اوباما هر چند سناتور بود لکن نماینده ای معمولی که در پایه خاص علمی ، ادبی ، سیاسی و اقتصادی نبوده حتی لا اقل مانند رونالد ریگان چهره محبوب تلویزیونی و سینمایی - هالیوودی-  نیز نبوده که مقبولیت ذهنی و خاطره خوشایند ضمنی یا آشنایی ناخود آگاه قبلی در عامه ایجاد کرده باشد . 

5-  داشتن نام  "حسین " : نقطه ضعف دیگر  اوباما ست. این را باید جدا از مسلمان زاده بودن یا حتی مسلمان بودن مورد مداقه قرار داد ؛  چرا که اعتقادات و دین و مذهب  ، امری است  درونی  که غالبا برای بسیاری بدون تظاهرات و اعلام بیرونی است .چه بسیار مسلمانانی که هیچ تقیدی به آداب و رسوم مسلمانی ندارند ، همین طور در سایر ادیان.  تا چه رسد به مسلمان زاده بودن و  خود غیر مسلمان        - کاتولیک-  بودن . اما نام  "حسین " که نوعی تظاهر و انتساب به یک دین  و عقیده است و در مرعی و منظر بوده ، خود مسئله است . جالب تر آنکه "حسین " هر چند نامی مختص شیعه نیست لکن انتسابی پررنگ به شیعه (مذهب کشور و گروه هایی که به عنوان دشمن به خورد افکار عمومی مردم امریکا داده اند ) دارد !  

این ها پنج خصیصه آقای اوباماست ، در مورد چهار ویژگی  که برای کشور امریکا برشمردم ، چیزی نمی گویم چون در مطالب گذشته تا حدودی  به این هم پرداخته شد.حالا برمیگردیم به پرسش ابتدایی :

چگونه شخصی با این ویژگی به بالاترین مقام کشوری با آن مختصات می رسد؟!

یا بهتر بگویم  : در کشور سیستماتیک و اصولمندی مثل امریکا که همه امور از سیاست داخلی و خارجی گرفته تا اقتصاد و فرهنگ و آموزش و بهداشت و ... تعریف شده است ، به گونه ای که به عنوان مثال هیچ شخصیت مستقلی جز از طریق دو حزب بزرگ و اصلی به کاخ سفید راه نخواهد یافت و یا هرکس بر آن کرسی تکیه زد،  نخواهد توانست بر خلاف چارچوب تعریفی و اصول  ترصیمی  گامی بردارد، چگونه در همچو کشوری اجازه می دهند،  کسی چون اوباما با شرحی که گذشت ، مرد اول کشور نخست گیتی گردد ؟! 

چنانچه می دانیم،  موارد بسیاری قابل ذکر است از جمله : نیاز به تغییر در سیاست های امریکا خصوصاً دربعد خارجی ، ترمیم چهره مخدوش امریکا نزد افکار عمومی  جهان، و ... همه این ها درست،  ولی  پرسش این است برای نیل به این اهداف،  کسان زیادی بودند که از منظر فرهنگ امریکایی شایستگی آن را داشتند و البته هیچ یک از نقاط  ضعف این چهره نو ظهور را نداشتند . پس سوال ما هم چنان برجاست که : چگونه خواص و بزرگان جامعه مذکور و به تبع آن مردم و عوام ، تن به پذیرش چنین شخصی می دهند و این نشانه چیست ؟!

هر چند سوال به تفصیل گفته شد ،  ولی پاسخ را سریع و صریح می آورم ، در یک کلام  باید گفت :

این نشانه سعه صدر ، وسعت نظر و فراخی تحمل  آن جامعه و مشخصاً خواص ، بزرگان ، و سردمداران آن از سویی و ایمان به صلابت  اسلوب ، استواری چهارچوب  ، استحکام ساختار و اصولمندی و قواعد سالاری درنظام امریکاست.

به دیگر سخن،  این انتخاب هر چند پیام عریانش این است که "چنان کشور دموکرات و آزادی هستیم که یک شهروند با هر پیشینه ، نژاد ،رنگ ، دین و مذهبی این امکان و شانس را دارد که آقای  کاخ سفید گردد. "  لکن پیام غیر عریانش این است که  "امریکا از چنان ساختار مستحکم حکومتی برخورداربوده و چنان سیاست و استراتژی و راهبرد هایش  مشخص است و چنان سیستم قانون مند و خط کشی شده و نظارت پذیری دارد که هر کسی رییس جمهور شود ، باید برای اعتلای کشور در این میدان گوی زند و بس . هر که بیاید ، جامعه نگران شکستن قالب ها ، در نوردیدن مرزها ، گذشتن از خطوط قرمز یا در معرض تهدید قرارگرفتن موقعیت جهانی و وضعیت داخلی خود نیست."  

برای مثال اگر بوش جمهوری خواه ، سفید پوست ، دارای خانواده سرشناس ، متمول ، امریکایی الاصل و کاتولیک و کاتولیک زاده متعصب ، قرار بود نیروهای نظامی را تا پنج سال دیگر از عراق خارج کند ، اوبامای دموکرات ، سیاه پوست ، بدون خانواده و پشتوانه سرشناس ، غیر متمول ، افریقایی تبار و مسلمان زاده ممکن است این زمان را به سه سال تقلیل دهد ، همین !!

این ها را گفتم تا شرح درد خودمان را فریاد کنم . بنا به آموزه های دینی و صراحت کلام معصومین ، باید نیکویی ها   و درستی ها را ولو از دشمن بیاموزیم. چگونه است در کشوری که اعتقاد مردم و مسوولینش  بر پایه فرهنگ دینی ، برترین مردم را   " من انفع الناس " دانسته  و گرامی ترینشان را  " اتقاکم"  میداند و اصالت رنگ ، نژاد ، قومیت ، حزب و خط  را شدیداً نفی می کند ، آن چنان دایره تنگ است که ریاست و وزارت و مدیریت  جناح مقابل مصیبت و فاجعه می شود ! دقت فرمایید؛ جناح مقابل ، یعنی ایرانی ، مسلمان ، شیعه ، و حتی معتقد به نظام  و انقلاب  ، نه یک غیر مسلمان،  نه یک غیر شیعی ، نه یک منتقد نظام  و انقلاب ! یک پرده دیگر : چگونه است ، علی رغم  قانون مصوب برنامه های پنج ساله ، سند چشم انداز و غیره ، یک رییس جمهور  تمام همتش ساخت بنایی است و دیگری نهایت جهدش ویرانی آن !

آری اینها  نه تنها باعث عقب ماندن از کاروان تیزپای پیشرفت و توسعه است ،بل  عامل هدم هر آن آبادی ست که با خون دل افراشته ایم .

آیا وقت آن نرسیده که هم چارچوب و اصولی،را طراحی یا تکمیل و تنقیح کنیم ؛ مستحکم ، مستدل وعلمی و هم یاد بگیریم و یاد بدهیم که پاسدار آن اصول متفق علیه  باشیم. برای اعتلای ایران بکوشیم نه آن که برای امیال خرد ، آمال درشت را به سنگ بهانه و قصور و تقصیر بخراشیم. بدانیم فرزندان آینده ایران و قضاوت تاریخ و محکمه خلق و خالق به ما می نگرند.        

  •  این مطلب در سایت امید مردم به آدرس www.omidemardom.com  نیز قابل دسترسی است. 
  • این مطلب به عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری تاریخ ۹/۱۱/۸۷  البته نه کامل! (قابل رویت در سایت روزنامه به آدرس http://www.mardomsalari.com/Template1/Home.aspx?VID=572 )آمده است.
+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:6 |

         

بنا داشتم مطلبی در خصوص غزه و صحنه رسوایی بشریت بنویسم که گرفتاریهای این ایام مانع شد.در سایت امید مردم مقاله ای از آقای دکتر مهاجرانی دیدم که بسیار جالب بود . گفتم این مطلب شیوا و زیبا را جهت استفاده دوستان بیاورم باشد که انشاءالله به سهم خودم دینم را ادا کنم.

                             در ساختمان بزرگ و بي‌شكوه سازمان ملل در نيويورك، وقتي مي‌خواهيد وارد اتاق شوراي امنيت بشويد، تابلوي بزرگ سياه و سفيدي به ديوار كنار اتاق شوراي امنيت نصب شده است. آن تابلو مشهورترين تابلوي قرن بيستم و البته تا به امروز است. مشهور و تاثيرگذار. تلخ و مهيب. اين تابلو را پيكاسو كشيده است. خاطره بمباران شهر <گئورنيكا> براي هميشه در اين تابلو ثبت شده است. جنگنده‌ها و بمب‌افكن‌هاي ارتش آلمان نازي شهر را بمباران كردند؛ بمباران و ويران؛ كشتار مردم. امروزه نام و ياد گئورنيكا و شهيدانش كه به اعتبار تابلوي پيكاسو تاريخي و ماندگار شده است، گويي نشانه مظلوميت و بي‌پناهي مردمي است كه بمباران مي‌شوند... آيا اعضاي شوراي امنيت اين تابلو را مي‌شناسند؟

اگر هم بشناسند انگار تابلويي كه هر روزه مي‌بينند درست مثل ديوار شده است.اقبال لا‌هوري در همان آغاز تشكيل <جامعه ملل> داوري شگفت‌انگيزي را مطرح كرد. اين داوري در پيام مشرق اقبال درج شده است.
من از اين بيش ندانم كه كفن دزدي چند / بهر تقسيم قبور انجمني ساخته‌اند!
در 30 جولا‌ي 1937 نامه‌اي به خانم فاركو هريسن نوشت؛ دليل اصلي تشكيل جامعه ملل را تقسيم مسلمانان و سرزمين‌هاي آنان تفسير كرد. اين نامه با همان داوري هم نسبت دارد. مسلمانان خواب‌آلود و بي‌رمق بودند. بي‌سوز و بي‌تكاپو، همان تعبير قبرستان تعبير گويايي بود...
                   سوز او تا از ميان سينه رفت / جوهر آئينه از آئينه رفت
نام گئورنيكا يك بار ديگر در هنگامه نبرد حزب‌الله و ملت لبنان با ارتش اسرائيل به ميان آمد. جوليانو مر خميس نمايشنامه‌نويس، كارگردان و هنرپيشه فلسطيني نامه‌اي منتشر كرد و از هنرمندان و نويسندگان جهان پرسيد: شهر‌هاي فلسطيني و لبنان بمباران مي‌شود، چه كسي گئورنيكا را نقاشي مي‌كند؟ پيام او آنچنان تكان‌دهنده و موثر بود كه چند روزي نگذشته بود كه هارولد پينتر، خوزه ساراماگو و نوام چومسكي و ديگران به او پاسخ دادند. ساراماگو به رام‌الله رفت و گفت: <رفتار اسرائيلي‌ها با فلسطيني‌ها تفاوتي با رفتار نازي‌ها در آشويتس ندارد.>سخن ساراماگو مرا با اين پرسش روبه‌رو كرد كه چه اتفاقي مي‌افتد كه قرباني، تبديل به يك جنايتكار مي‌شود. جايش را تغيير مي‌دهد.مثل آنچه كه طي اين چند روز گذشته در غزه اتفاق افتاده است.يك شهر را با جمعيتي بيش از يك و نيم ميليون نفر تبديل به يك زندان كرده‌اند؛ بدون برق و دارو و نان و... كشيشي مي‌گفت، ما در غزه زندگي نمي‌كنيم آرام‌آرام مي‌ميريم. كودكان و بيمارانمان در برابر چشمان ما مي‌ميرند. در برابر چشمان دنيا مي‌ميرند.اسرائيلي‌ها ماجراي تلخ و هولناك كشتار يهوديان توسط آلمان نازي را تبديل به يك ادبيات و فرهنگ كردند. قوي‌ترين و موثرترين متن‌ها به عنوان خاطرات بازماندگان اردوگاه‌هاي يهودي‌كشي و يهودي‌سوزي منتشر شده است. برخي از آنها به قدري تكان دهنده است كه خواب و قرار و آرام را از شما تا مدت‌هاي مديد مي‌گيرد. مثل كتاب غريب السه ويسل؛ سه‌گانه <شب، سپيده‌دم و روز.> نكته شگفت‌انگيزي در اين كتاب است. شب روايت اردوگاه آشويتس است. تابلوي رنج‌هاي سنگين و كوبنده يهوديان اما سپيده‌دم كه روايت تاسيس اسرائيل است، اين مضمون عبرت‌انگيز را دارا است كه چگونه قرباني تبديل به جنايتكار مي‌شود. <آدم‌كشي حرفه ما نيست؛ وظيفه ماست>اين سخن بنياد دگرگون ساختن قرباني است. پلي است كه قرباني از آن عبور مي‌كند و تبديل به قاتل مي‌شود. قاتل زنان و كودكان دبستاني و قاتل انسان‌ها. <ما مي‌خواهيم ببينيم كه تو چگونه به يك قاتل تبديل مي‌شوي>!واقعيتي كه در پيش روي ما است اين است كه اسرائيل به عنوان يك سازمان نظامي و امنيتي، ملت يهود را از مظلوميت خارج كرد و به يك ملت ظالم تبديل كرد. يك رويا را تبديل به كابوس كرد. درست همان كاري كه هيتلر و نازيسم با يهوديان كرد، دارد تكرار مي‌شود. مي‌خواهند فلسطيني‌ها را به عنوان يك ملت انكار كنند. مثل همان كاري كه در تمام نوشته‌ها و سخنان شيمون پرز مطرح مي‌شود: <فلسطيني‌ها هيچگاه يك ملت نبوده‌اند. ما در تاريخ چيزي به نام ملت فلسطين نداريم>! اگر روزگاري انكار فلسطيني‌ها با حرف كفايت مي‌كرد، اين روز‌ها اين انكار با بمباران صورت مي‌گيرد. مي‌شود ملتي را با بمباران از صحنه حذف كرد؟ پيكاسو با ترسيم تابلوي گئورنيكا به جنايت نازي‌ها نقشي ابدي زد. چه كسي غزه را به جهان نشان خواهد داد؟

+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 22:3 |

  

      ديباچه عشق و عاشقی باز شود    دلها  همه   آماده ی پرواز شود
       با بوی محرم الحرام تو حسين(ع)    ايام  عزا  و  غصه  آغاز  شود

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 0:30 |

دولت وحدت ملی

      هم چنانکه اطلاع دارید اخیرا پیشنهاد "دولت وحدت ملی" از جانب برخی رجال جناح های اصلی و مطرح نظام مطرح شده که البته چندان هم ایده نو ظهوری نیست .دست کم در دوره اخیر اولین بار توسط آقای دکتر لاریجانی بعد از خروج یا کنار گذاشته شدن از دبیری شورای عالی امنیت ملی عنوان شد. این ایام نیز از سوی آقای ناطق نوری و سپس  جناب آقای هاشمی رفسنجانی و آقای کرباسچی و آقای عسکر اولادی  و دیگران مطرح گردید. در واقع شخصیت هایی از چپ و راست و مشخصا اصولگرایان ،موتلفه ،کارگزاران و شخصیت تقریبا فرا حزبی موثری  -هاشمی-علاقه مندی خود به این مقوله اظهار داشته اند ، نباید از نظر دور داشت دیگرانی نیز به این ایده نگاه مثبت دارند : آقایانی مانند دکتر قالیباف ، دکتر ولایتی ،دکتر روحانی، دکتر رضایی و  غالب عقلای اصولگرایان و احتمالا معدودی از  معتدلین و عقلای چپ . هرچند از گروههای چپ نظیر مجمع روحانیون ، حزب مشارکت و مجا هد ین  هنوز موضعگیری روشنی ندیده ام .

 طیف اصولگرای حامی آقای دکتر احمدی نژاد  طرح این ایده را خدعه و نیرنگ عده ای شکست خورده و مخالف دولت می دانند و گاه پا فراتر گذاشته و  این طرح را امریکایی – صهیونیستی خوانده اند. ایشان معتقدند  این دولت که با پشتوانه آرای کثیری از مردم و با حمایت قاطع مقام معظم رهبری ، مراجع عظام  و علمای اعلام  و هم چنین اقبال دوباره مردم به هم فکران دولت در انتخابات مجلس شورای اسلامی و تایید علنی مردم سراسر کشور–سفرهای استانی – همراه بوده و هست ، دقیقا مصداق دولت وحدت ملی است . طرفداران معتدل ریس جمهور در بهترین حالت این ایده را "عبور از احمدی نژاد "  می دانند.

برخی از زعمای چپ این سناریو  را  ترفندی برای نجات اصولگرایان و کسب مجدد کرسی  دهم  قوه مجریه می دانند.البته گروهی از این حضرات  این تمهید را  در راستای بهبود وجهه مخدوش شده ریس جمهور و ترمیم کابینه ضعیف ایشان و کسب رضایت طیف های به بازی گرفته نشده و ناراضی اصولگرا ودر نهایت حضور مجدد ریس جمهور فعلی ارزیابی کرده ، و گروهی دیگر  به همان مقدمه ولی ذی المقدمه متفاوتی  قائلند : معرفی شخصی غیر از آقای احمدی نژاد برای ماراتن دهم ،  و البته حصول نتیجه واحدی؛ نجات و نجاح  رقیب میدان دار.

طبیعی است که به تحلیل های مذکور انتقادات و مباحث شایان توجهی وارد بوده که در جای خود می توان به آن پرداخت،  ولی این جانب اکنون قصد دارم فارغ از پرداختن به  موارد مزبور به دور از هرگونه نگاه خطی و جناحی به مبحث مهمتری  بپردازم که معتقدم از ضروریات  و واجبات عینی جامعه و کشور بوده و دیگر قضایا باید تحت شعاع آن قرار گیرد و آن " ضرورت تشکیل دولت وحدت ملی " است.

اگر از دولت و کابینه های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان جنگ تحمیلی به دلیل شرایط خاص انقلاب و جنگ بگذریم ،  تجربه دولت های پس از جنگ تحمیلی  تا کنون یعنی دوره 20 ساله اخیر به وضوح ضعف کابینه های جناحی را فرا روی هر ناظرو نقادی می نهد. هر چند این ضعف و نقص گاه غلیظ تر و عمیق تر و گاه کمرنگ تر و سطحی تر رخ نمایانده است.

کدام منصفی است  که قدرت و صلاحیت برخی وزرا و سایر مهره های درشت در تیم دول سازندگی ، اصلاحات و اصولگرایی از سویی و ضعف و نالایقی برخی  در همین دولت ها را بتواند انکار کند.هرچند نیازی به ذکر این نکته نیست که،  معدل لیاقت و توانایی تیم ها متفاوت بوده و گاه به  زیر نمره قبولی رسیده و درجا زده است!

اما موضوع قابل طرح اینکه به راستی آیا تمام توان و ظرفیت میهن عزیز ما با این خیل عظیم فرهیخته و نخبه ،اندیشمند و صاحب نظر همین بوده که در این پنج دوره به کارگرفته ایم؟! آن چه مع الاسف و در کمال ناخشنودی باید گفت ؛محروم کردن کشور و جامعه از انبوهی از صاحب نظران و خبرگانی است که در هر دوره ای به بهانه ای و در واقع برای  ذ نب لایغفر "غیر هم جناحی" از گردونه خدمت کنار نشانده اند.

چپی، راستی را انحصارگرا ،دگم  و متحجر میداند .  اصولگرا ،اصلاح طلب را افساد طلب و سوار بر احساسات مشتی جوان خام و دانشجوی بی تجربه خطاب کرده و اصلاح طلب، اصولگرا راجیره خوار بازار و سوار بر اعتقاد و ایمان مردم. این تکیه به توده را به عنوان عوام زدگی و پوپو لیسم  به سخره می گیرد و آن،  دیگری را به اتهام  دوری از مردم و محصور شدن به حلقه ای روشنفکر نما ی بی درد ریشخند می کند . موتلفه ای ، مشارکتی را منافق ، نفوذی، فریب خورده و ایای استکبار خوانده است. مجمعی و جامعه ای جنند و بسم الله. انجمن و جامعه کاردند و پنیر.حالا ازاین مرز بندی دیرینه که بگذریم انشعابات درونی هم خود حکایتی است، شنیدنی! اعتماد ملی ، مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی ،مجمع روحانیون، انجمن اسلامی دانشجویان ، دفتر تحکیم وحدت و کارگزاران( که خود ملغمه ایست شاهکار! ) در سویی به تخطئه هم مشغولند  و در سوی دیگر موتلفه ، اصولگرایان احمدی نژادی ،اصولگرایان قالیبافی ، اصولگرایان طیف لاریجانی ، اصولگرایان طیف رضایی ، جامعه اسلامی مهندسین ، آبادگران ،جامعه روحانیت ،  جامعه اسلامی دانشجویان، بسیج دانشجویی از هم زهر چشم می گیرند !

آیا اینها نشانه مردم سالاری و از ملزومات دموکراسی است و باید بدان به دیده تحسین و تکریم نگریست یا بر این شهر آشوب هزار فریاد بی مستمع باید گریست؟! آیا در جوامع مترقی و حتی رو به رشد و بلکه اصولا در یک جامعه سالم و معقول همه در جهت تضعیف دیگری ولو با ایمان به صحت و صلاحیت او و تایید آن کس که خودی می پندارد ولو با ایمان به ناراستی و عدم اهلیت او همت می گمارند؟ یا برایند نقدها به سمت عیار گرفتن و وجرح ها به سوی تعدیل است ؟! آیا  با این همه میخی که هر عِده با عُده تمام بر پیکر نجیب  این زورق عتیق می کوبند ،  هیچ هراسی از طعمه این امواج سهمگین  شدن در این اقیانوس هفت بحر  هفتاد افعی نداریم؟!

"الم یإن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم"  . به راستی آیا وقت آن نرسیده که از خواب گران اتلاف دین و دنیا ،توش و توان ، سرمایه فکر و اندیشه ، بن مایه اعتماد و اعتقاد، بیت الناس مواهب طبیعی ( زیر زمینی ، رو زمینی، جنگل ، دریا ، هوا ،کوه ،صحرا، کویر و ...) وخزانه  سرمایه انسانی ( میلیونها جوان مستعد ، اندیشمندان ، مبتکران ، و ...) بیدار شویم؟ آیا زمان آن نیامده که دیگر به سرگرمی و بازی کودکانه، قیصریه  رفیع وطن را برای دستمال امیال خرد در آتش لهو و لعب نسوزانیم؟!

کدام ایرانی غیرتمندی است که پس از کمتر از یک ساعت پرواز در دوبی فرود آید و از دیدن این همه پیشرفت و آبادانی انگشت حیرت نگزد و غمگنانه نگرید؟ آن هم بادیه نشینانی که تا 20 سال پیش سرپناه شان ،چادر بود و مرکبشان، شتر و خوراکشان، شیر شتر و سوسمار (همان که حکیم طوس هزار سال پیش فرمود)! باور نمی کنید، سری به سایت های مربوطه بزنید یا با یک موتور جستجو دنبال واژه "دوبی قدیم" بگردید. به کجا رسیده ایم که باید برای اثبات  پارسی بودن خلیج مان و ایرانی بودن جزایرمان و اجازه سیاحت ، تجارت و اقامت در این مجمع الچوادر ( جمع چادر!) حاشیه خلیج فارس به رنج و محنت بیافتیم ؟ دردا و دریغا !!!لکن " خود کرده را تدبیر نیست"  که  "از ماست که بر ماست" .

 و اما جان کلام : به اعتقاد نگارنده هیچ راه و چاره ای نیست جز آنکه دولتی تشکیل گردد که فرهیخته ترین ، قدرترین و متخصص ترین نیروها فارغ از ملاحظه خط و دسته و جناح گرد آیند و با یک مدیریت واحد و البته مدیریت اندیشه محور، مشاوره پذیر و انتقاد نیوش با برنامه جامع – سند چشم انداز 20 ساله نظام–  مدیریت امور کشور را به دست گیرند. دیگر نه تنها نباید چپ ، راست ، میانه و مستقل طرد گردند که باید معتقدین به قانون اساسی از هر گرایش و قوم و مذهب و دین در این جهاد حکمت و مصلحت برای ساختن ایرانی آباد ،شایسته و بایسته به حساب آیند. در این میان سعه صدر همه مسولین و فعالین سیاسی ،صاحبان نفوذ سیاسی و معنوی، احزاب ، اصحاب رسانه ودر راس همه تدبیر ، تایید و حمایت مقام معظم رهبری ضروری می نماید.

قطعا این مهم  راهکارهای اجرایی و تمهیدات و تعقیباتی  می طلبد که اگر صاحبان قلم و اندیشه وران پا پیش نهند، به غنای بحث و پختگی موضوع و جدی تر شدن مقوله خواهد انجامید.  

 (این مقاله در سایت امید مردم به آدرسwww.omidemardom.com آمده است)

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 0:54 |
       

            الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی بن ابیطالب (ع)

تاجگذاري روز غدير

 در روز غدیر بگفته عامه و خاصه صاحب مقام شامخ خلافت براي سلطنت اسلامي تعيين شد و مقام ولايت عهد نبوي به علی علیه اسلام واگذار گرديد... بنابر آنچه ذکر خواهدشد، اين روز تاجگذاري فرخنده ترين روز است در اسلام و بزرگترين روز جشن و سرور است براي دوستداران اميرالمومنين عليه السلام، همانطور که براي دشمنان و بد انديشان روز غم و غصه و کينه اندوزي است.

از رسول خدا صلي الله عليه و آله رسيده است که: العمائم تيجان العرب يعني: عمامه ها بمنزله تاج و ديهيم عرب است، اين حديث را قضاعي و ديلمي روايت کرده اند و سيوطي در جلد 2 " جامع الصغير " صفحه 155 صحت آنرا تاييد کرده و ابن اثير در " النهايه " آنرا آورده است.... ادامه مطلب

+ نوشته شده توسط درودی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 و ساعت 12:37 |

      

عرفه؛ دومین فرصت غفار برای بار عام بخشایش و بخشش ـ عفو و عطا ـ هم گذشت.عرفه از ریشه عرفان است یعنی شناخت. گویند: آدم و حوا پس از سالها فراق و هجران و هبوط از جنت پروردگار به مجازات آن عصیان،در این وادی همدیگر را باز دیده و شناخته اند.و نیز گویند در این کوه که البته به تپه ای سنگی مانند تر است ،  جبرئیل به آدم ابو البشر گفت :" اذا غربت الشمس فاعترف بذنبک " فسمی المعرف لاعتراف آدم بذنبه علیه. یعنی ای آدم وقتی خورشید غروب کرد به گناهت اعتراف کن و استغفار کن. پس اینجا عرفه نامیده شد به دلیل اعتراف آدم(ع) به گناه خویش....

 هر چند دوباره با نوای حزین امام عشق درپسین نهم ذی الحجه ۶۰ هجری  موییدیم که : انا الذی اساُت، انا الذی اخطاُت، انا الذی نکثت ...و انت الذی مننت ، انت الذی انعمت ، انت الذی اعززت ... ولی چه سود که حدیث نسیان و عصیان ما را گویی انجامی نیست !  خوش به حال آنان که مطمئن به عنایت و  رضایت دوست ، این عشیه را به لیله رساندند. و اما راستی چه زیباست این نیایش و چه غنی و در اوج! مدعیان قدیم و حدیث عرفان را پر پرواز در حریم قدس  فرازی از این منظومه کبیر عاشقی نیست و نباید هم باشد! اما من قصد دارم اشاره ای کوتاه به وجهی از دعای عرفه سید الشهدای هستی کنم که شاید کمتر شنیده ایم ، وآن عبارات امام (ع) در خصوص ریزترین و داخلی ترین و  حساسترین اعضای بدن آدمی اند. موضوعی که انسان را به تحیر و اعجاب وا می دارد ! راستی در 1400 سال پیش- غیر از اتصال به منبع لایزال الهی -  چه کسی یا حتی کدام طبیب  زبر دست را راهی به شناخت ، شکافت و دیدن این اجزای اعضای درونی بوده است؟ببینید :

_ علائق مجاری نور بصری          :رشته های گذرگاه نور چشمم (عنبیه یا شبکیه یا قرنیه)

_ خرق مسارب نفسی              : شکاف گذرگاه بینی ام         

_ خذاریف مارن عرنینی              : مخروطی های نرمه بینی ام

_ مسارب سماخ سمعی            : گذرگاه های سوراخ گوشم (دهلیز شیپوری یا نعلی گوش)

_ ما ضمت و اطبقت علیه شفتای : اجزای محیطی و محاطی دو لبم

_ حرکات لفظ لسانی                 : اجزای زبان که صوت و تکلمم را باعث می شوند

_ مغرز حنک فمی و فکی            :چاله چانه ام و فکم

_ منابت اضراسی                     : ریشه لثه و جای رویش دندانهایم

_ مساغ مطعمی و مشربی : اجزاء و اندامهای خوردن و آشامیدنم (زبان ،حلق ،مری ، معده ، روده ...)

_ حماله ام راسی              : اندام رابط مغز سرم  ( شاید نخاع و شاید اجزای مغز مثل مخ ، مخچه،                    جمجمه  تالاموس، هیپوتالاموس ، کورتکس و ...)

_  بلوع فارغ حبائل عنقی   : رشته های(- ارزشمند یا جدا کننده یا رنگی یا درخشان تردید از بنده    است-)  رگهای گردنم                (شاهرگ ،نای ، مری ، حنجره ، اعصاب و رشته های صوتی و ...) 

_ ما اشتمل علیه تامور صدری : همه اجزای قلبم  ( بطن راست و چپ ، دهلیز ، و ... )

_ حمائل حبل وتینی             : تمام  رگها و مویرگ های_ شاهرگ_ قلبم ( آئورت و ... )

_  نیاط حجاب قلبی              : آویزه پرده قلبم

_  افلاذ حواشی کبدی          : پاره های پیرامون جگرم

_ ما حوته شراسیف اضلاعی  : آنچه مابین دنده های دو پهلویم است (کبد ، قلب شش ، و ... )

_ حقاق مفاصلی                 : گودی های مفاصلم ( کشکک زانو و آرنج ، کاسه و ...)

_ قبض عواملی               : فشردگی اندامهایم ( شاید زرد پی و رباطهای دست و پا)

_ اطراف اناملی              : پیرامون سرانگشتانم ( خطوط سرانگشتان و اثر انگشت و ...)

اینها نمی است از یم کرامات و معلومات غریب مدینه و مکه که حج بی معنی دنیاپرستان  را نیمه رها می کند و به جای منا راه عراق را می گزیند که قربانگاه حسین(ع)  نه صحرای منا که دشت تفدیده کربلاست و قربانی حسین (ع) نه قوچ و کبش که دلبران زیبا روی و فرهیخته خوی هاشمی اند.آه ،آه که از" اللهم تقبل منا "ی  ابراهیم (ع)  تا " اللهم تقبل منا "ی  زینب (س) فقط 27 روز مانده !!

 

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 و ساعت 23:33 |

یا لطیف

مدت سه هفته ای است که شوخی روزگار دست راستم را وبال گردنم کرده ،متاسفانه از همه چیز افتادم نه تنها از نوشتن و امور اداری بلکه از زندگی  ( یعنی همان روزمرگی ). یادم آمد از فرموده معصوم : نعمتان مجهولتان الصحه و الامان.در این مدت مواردی پیش آمد که اگر چونان گذشته حالی داشتم و دماغی ، جا داشت که در باب هر کدام سیاهه ای نوشته و بیاضی حرام کنم .از جمله :

 

-         رای اعتماد شکننده نمایندگان مجلس به وزیر کشور جدید

-         تصویب توافق نامه امنیتی عراق و امریکا توسط مجلس عراق با اکثریت مطلق

-          سخنان جدید آقای احمدی نژاد مبنی بر توانایی اداره کشور با نفت 8 و 5 دلاری

-         معرفی تیم اوباما از جمله رابرت گیس در قامت پیشین ،درسها و عبرتها

-         ضرر 6/4 میلیارد دلاری کشور از ناحیه تبدیل ارز از دلار به یورو

 

قبل از هر چیز در تردید و دو دلی ام که ساحت معصوم و بی پیرایه این خلوت خانه (وبلاگ) را به رنگ سیاست و جدیت بیالایم یا دست کم این یکی را همچنان در بی خبری شیرین و خود خواسته امن و دو از هیاهو نگه دارم؟ تا جه پیش آید!

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت 19:57 |
 
+ نوشته شده توسط درودی در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 15:48 |

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) 

+ نوشته شده توسط درودی در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 و ساعت 20:45 |

مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم
که از حس غریب مبهم آدینه سرشارم

غروب و انتظار و پنجره شد مال من آقا!
کمی تعجیل کن،آشفته از این جمعه بازارم

به شوقت چشمهای بسته را با عشق میبارم
از اینجا میرسی؟باشد...!  بگو تا چند بشمارم؟

گلاب و عطر خاک و ضجه ضجه آیه قرآن
و نرگس در مسیر خالی پروانه میکارم

برایم هفته از دیدار تو آغاز میگردد
مرا از جمعه ها آغاز کن،از شنبه بیزارم

 

+ نوشته شده توسط درودی در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 19:16 |

وای و رفتن!حاج بهمن محمد پور که بچه های مسجد امام سجاد (ع) همچنان او را میرزا می خوانند هم به وادی قرب محبوب شتافت. .یاد مرحوم فرهنگ به خیر. بعد از او که با سینه ای خونین به ضیافت دوست بار یافت هر وقت میرزا را می دیدم اندوهی جانکاه بر سینه ام سنگینی می کرد.آخر تمام دلخوشی میرزا ، فرهنگ بود - مادر بیچاره اش  که بعد او روی آسایش ندید – پدر چه به پسرش می نازید ! بارها دیدم  با چه شوق و ولعی سراپای فرهنگ را می نگریست! افسوس که ثمر دادن نهالش را ندید. فرهنگ جوان مسجد بود و میرزا کامل مرد جواندل مسجد.و چه شوخ بود سرزنده ! خدای سجاد(ع) هر دو را بر سجاده پر مهر و عطوفت سجاد(ع) بنشاناد. اللهم انا لا نعلم منهما الا خیراََََ ان  کانا محسنان فزد فی احسانهما و ان کانا مسیئان فتجاوز عنهما.

+ نوشته شده توسط درودی در دوشنبه ششم آبان 1387 و ساعت 20:25 |
یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا

بار خدایا غرقه در گرداب غفلت و جهل و خسرانیم.دست رحمت برآر و از منجلاب نسیان و عادت برکشمان که : "شب تاریک و بیم موج گرداب و گردابی چنین حایل"... اللهم عجل لولیک الفرج. بنا نداشتم چیزی بنویسم و یاد ایام ماضی کنم که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت .ببینم چه شود؟

+ نوشته شده توسط درودی در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 18:21 |
+ نوشته شده توسط درودی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 23:55 |
بهون
+ نوشته شده توسط درودی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 23:53 |
سلام.حمیدرضا هم وب دار  شد.البته اسمش را عشق پرواز گذاشته.عشق اف ۱۴ است و صحفه اول را پر از عکس اف۱۴ کرده.آدرس آن اینه:

http://hamidamin.myfablog.ir

این هم عکس مدیر سایت:

+ نوشته شده توسط درودی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 22:43 |
 

+ نوشته شده توسط درودی در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 18:5 |
 

مال و بار پیشه ایزنم و قاب دالی                   لتف بخت خومه کس نزه خلالی

اولین جمله ای که دراین وبلاگ گذاشته شد این شعر زیبای لری بود که به گمانم از اشعار جناب آقای فریدون داوری باشد که  خدایش سلامت بدارد .یکی از دوستان نیک ،خواسته بود که برگردان آن را به فارسی روان نیز بیاورم هر چند برای ایشان قبلا گفته بودم.سخنی بایسته بود و رایی شایسته.و اما پیش ازترجمه، ذکر این نکته ضروری است که در برخی  فرهنگها و ادبیات، کلمات بار معنایی خاصی دارند.موضوعی که در فرهنگ و ادبیات لری به ویژه ادبیات خاستگاه ما تبلور، تجسد و تلالو خیره کننده ای دارد.البته من  به خاطر پرهیز از اطاله کلام و ملالت خاطر خوانندگان، ناچارم در این بحر واسع ،غور نکرده و فقط دامنی تر کنم.

این مال به دارایی خانواده ایلیاتی و عشایر گفته می شود  اما مشخصا به پوشاک ،ظروف، اغذیه و مایملک مختصر و ساده خانواده گفته می شود که بار الاغ و قاطر شده و همراه گوسفندان و دیگر چارپایان از گرمسیر(قشلاق) به سردسیر یا سرحد( ییلاق) و برعکس حرکت داده میشود.

مال و بار یعنی کوچ. پیشه: همان نی لبک و دقیقتر همان فلوت است یعنی نی تک بند یا یک قاب.(در مقابل نی هفت بند).قاب معانی زیادی دارد که اینجا در حوزه نی باید آن را دید.و با مضاف الیه خود ـ دال ـمعنا کرد. دال که به اشتباه گاه برخی با عقاب یکی گرفته اند :لاشخور یا مردارخوار است.گمان می کنم ،شاعر مرادش همان عقاب است ،نه لاشخور!پس قاب دالی یعنی شهپر عقاب.گویا قدیم ترهای ما را اعتقاد بر این بوده که از بهترین انواع نی لبک ها آن است که از شهپر عقاب (تیرک انتهایی پر عقاب که هنگام گشودن بال پرنده ،عرض آنرا می نمایاند و البته مجموعه ای از پرها روی این تیرک و تیرکها وجود دارد)درست شده باشد .خلاصه آن که این نی لبک از نی روییده در نیزار مرغوب تر است.

لذا ترجمه مصرع اول چنین می شود:ایل در حال کوچ است و من با نی لبک شهپر عقابی می نوازم.

و اما مصرع دوم :سیاه چادر یا بهون _نام اختصاصی آن درگویش لری ما _ بافته ای ازموی بز است که سرپناه اصلی عشایر خصوصا در ایام سرد می باشد.در ایام گرمتر کپر مأمن و کاشانه ایشان است.به دلیل بزرگی و سنگینی این نوع چادر ،ناچار زنان هنرمند ایل آن را چندین تکه می بافند. و لذا هنگام به پا کردن بهون می بایست این تکه ها را به هم پیوند دهند. این تکه ها را لتف گویند.خلال : چوبی دو سر تیز بوده که تکه های چادر (لتف) را به هم متصل می کند. خومه (khomah) : یعنی خودم را . نزه :یعنی نزده .

بنابر این ترجمه مصرع دوم بیت این است : کسی بخت مرا  که چون سیاه چادر ایل تکه تکه است به هم وصل نمی کند.

+ نوشته شده توسط درودی در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 17:15 |